درعه

لغت نامه دهخدا

( درعة ) درعة. [ دَ ع َ ] ( اِخ ) شهر کوچکی است در چهار فرسخی سجلماسة، در جنوب غربی مغرب،و اکثر تاجران آنجا یهودیند و بیشتر محصول آن قصب بسیار خشک است. ( از معجم البلدان ) ( از منتهی الارب ).
درعة. [ دُ ع َ ] ( ع اِ ) درعة النخل؛ پیه خرمابن که در ریشه درخت پوشیده باشد.( منتهی الارب ). پیه خرمابن که از لیف پوشیده باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، دُرَع. || هم فی درعة؛ وقتی گویند که گیاه از حوالی آب ایشان رفته باشد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
درعة. [ دُ رَ ع َ / دُرْ رَ ع َ ] ( ع اِ ) جوشن. جبه. ( ناظم الاطباء ).
درعه. [ دُ ع َ / ع ِ ] ( از ع، اِ ) دراعه. ( شرفنامه منیری ). ظاهراً مخفف دراعه است:
هدهد کلهی دارد و طاوس قبائی
من بلبل و خواهان یکی درعه و دستار.سنائی.

فرهنگ فارسی

ظاهرا مخفف دراعه است

جمله سازی با درعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 كسى كه زره خويش را با پارچه اى پنهان نموده، گويند: ((قد كفَّر درعه )).

💡 فغان که صومعه گیران دورنگ و زّراقند به درعه های سفید و به طیلسان سیاه

💡 این شهر در استان سوس ماسه درعه واقع شده و مرکز شهرستان تزنیت است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران