دردی نوش

لغت نامه دهخدا

دردی نوش. [ دُ ] ( نف مرکب ) دردی نوشنده. دردنوش.دردآشام. دردخور. دردی کش. در بیت ذیل از مولوی معنوی منقول در آنندراج دردی نوشت آمده است:
گاهی اسیر صومعه گاهی اسیر بتکده
گه رند دردی نوشتم گه شیخ و گاهی صوفیم.
که توان گفت دردی نوشت تلفظی است از دردی نوش، و یا صورتی از «دردی نوش توام » و نیز می توان آنرا تصحیفی از دردی نوشیم دانست به معنی «دردی نوشی هستم ».

جمله سازی با دردی نوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در میان بی‌خودانِ مست دردی نوش کرد در زبان زاهدانِ بی‌خبر افسانه شد

💡 دردمندانه درآ در دیر چون نور علی درد دردی نوش جان کن گر دوامیبایدت

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز