درازکار
مترادفها
طولانی، طولانیمدت
متضادها
کوتاهکار
لغت نامه دهخدا
درازکار. [ دِ ] ( ص مرکب )کنایه از شخصی است که مرتکب کارهایی شود که زیاده بر حالت و مرتبه او باشد، و متکلم به سخنان لاف و گزاف گردد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ):
درازکار بودگر به کسوت کملی
به تاج و تخت کند میل رای پیر و گدای.رضی الدین ( از آنندراج ).
جمله سازی با درازکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون من هر دم فرو ترم تو برتر تادر تو رسم درازکاری دارم