لغت نامه دهخدا
درازقامت. [ دِ م َ ] ( ص مرکب ) که قامتی دراز دارد. طویل القامه. بلندبالا. اءَمطی. عِلیان.قِیاق. هِرطال. ( منتهی الارب ): مردی بود درازقامت. ( مجمل التواریخ و القصص ). عَنطَبول؛ زن درازقامت درشت. لَهیف؛ درازقامت درشت. ( منتهی الارب ).
درازقامت. [ دِ م َ ] ( ص مرکب ) که قامتی دراز دارد. طویل القامه. بلندبالا. اءَمطی. عِلیان.قِیاق. هِرطال. ( منتهی الارب ): مردی بود درازقامت. ( مجمل التواریخ و القصص ). عَنطَبول؛ زن درازقامت درشت. لَهیف؛ درازقامت درشت. ( منتهی الارب ).
که قامتی دراز دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این چو نکبا دراز قامت و پست وان چو ابلیس شیخ صورت و شاب