لغت نامه دهخدا
درار. [ دُرْ را ] ( ع ص ) درر. ج ِ دار: نوق درار؛ ناقه های بسیارشیر. ( منتهی الارب ).
درار. [ دُرْ را ] ( ع ص ) درر. ج ِ دار: نوق درار؛ ناقه های بسیارشیر. ( منتهی الارب ).
نوق دراز ناقه های بسیار شیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرگه که دست همت او دُرفشان شود دامان چرخ پر ز دراری کند همی
💡 اپراتور هریس توسط لیندبرگ و لپتیو دراری بعد چهارم شد و
💡 در جوارش درجی و در وی دراری بیحساب بر فرازش برجی و در وی لآلی بیشمار
💡 یا شماری داشتن یا بحر را بردن بکام بحر بی پایان شدن گنج دراری داشتن
💡 بیا مطربا ساز کن چنگ را به نالش درار آن پر آهنگ را
💡 سوار و نیزه نماید میان صف نبرد بشکل شیری پیچان بدست درار قم