لغت نامه دهخدا
دربرز. [ دَ ب ُ ]( اِخ ) دهی است از دهستان کذاب بخش خضرآباد شهرستان یزد. واقع در 12هزارگزی خاور خضرآباد و متصل به راه دربرز به خضرآباد، با 542 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن فرعی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
دربرز. [ دَ ب ُ ]( اِخ ) دهی است از دهستان کذاب بخش خضرآباد شهرستان یزد. واقع در 12هزارگزی خاور خضرآباد و متصل به راه دربرز به خضرآباد، با 542 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن فرعی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
دهی است از دهستان کذاب بخش خضر آباد شهرستان یزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وزین روی آمد سوار از گروه بشد پیش ارژنگ در برز کوه
💡 دیو از الم خشت تو بر خشت زند سر کوه از فزع گرز تو در برز کشد یال
💡 دیو ازالم خشت تو بر خشت زند سر کوه از فزع گرز تو در برز کند یال
💡 تا که در برزی و پستی بود اطراف زمین تا که درسختی و سستی بود اطوار زمان