دخیلی

لغت نامه دهخدا

دخیلی. [ دُخ ْ خ َ لا ] ( ع اِ ) دخیلاء. دخیلی الرجل؛ نیت مرد و نهانی او. ( منتهی الارب ).
دخیلی. [ دَ ] ( ع اِ ) آهوی خانه پرورد. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با دخیلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ذخیره‌سازی اطلاعات سه بعدی شامل اطلاعات با استفاده از یک الگوی دخیلی نوری در داخل یک ماده نوری ضخیم و حساس به نور است. نور از یک پرتو لیزر به دو یا چند الگوی نوری جداگانه از پیکسل‌های تاریک و روشن تقسیم می‌شود. با تنظیم زاویه پرتو مرجع، طول موج یا موقعیت رسانه، تعداد زیادی از هولوگرام‌ها (به طور نظری، چند هزار) می‌توانند در یک حجم تک ذخیره شوند.

💡 خواهم که نگیری نظر لطف ز جویا بر درگهت آمد به صد امید دخیلی

💡 با توجه به فعالیت گسترده مدد در باشگاه‌های مختلف مدتی نیز با باشگاه کارخانه ایرانا همکاری داشته‌اند که بازیکنان معروف دیگری بنامهای بهمن دخیلی، رضا نعیما و اکبر تقی‌زاده در این تیم فعال بوده، رشد و ترقی زیادی حتی تا دسته یکم باشگاهی داشته‌اند.

💡 بدعوی رهنمای جبرئیلی بمعنی خود بگنجشکی دخیلی

نمدمالی یعنی چه؟
نمدمالی یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
همبستر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز