دختربچه

لغت نامه دهخدا

دختربچه. [ دُ ت َ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ] ( اِ مرکب ) دختر کوچک. دختری که بیش از هفت هشت سال نداشته باشد. دختر هفت هشت ساله. صبیة. || خردسال بچه ای که دختر باشد. فرزند خردسال مادینه.

فرهنگ فارسی

دختر کوچک

جمله سازی با دختربچه

💡 در اولین صحنهٔ فیلم در دوران حکومت شاه ادوارد (دوره‌ای از تاریخ پادشاهی بریتانیا ما بین سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۰) در دهکده‌ای کوچکی در انگلستان سه دختربچه در حالی که مشغول خاله‌بازی هستند، ناگهان به صورت اسرارآمیزی به سمت پنجره می‌روند و به پایین می‌پرند و کشته می‌شوند.

💡 جنگنده‌های اسرائیل به یک سلول که در محلهٔ جبالیا آمادهٔ شلیک راکت بود حمله کردند. آن‌ها همچنین شبه‌نظامیان خان یونس را که آمادهٔ شلیک راکت به‌سمت اسرائیل بودند را هدف حمله قراردادند. در حمله هوایی به اردوگاه آوارگان نوسیرات، یک دختربچه ۴ ساله کشته و مادرش مجروح‌گردید. ۶ تن در حملات هوایی به شهر غزه جان‌باختند. در حمله به خان یونس یک پیرمرد ۸۰ ساله به‌همراه نوهٔ نوجوانش کشته‌شدند.

💡 موزیک ویدئوی «خدا یه دختره» یک آیین شفابخشی مذهبی در کلیسا را به تصویر می‌کشد. در این برنامه ورِنا رِم به عنوان خوانندهٔ اصلی کلیسا و دی‌جی نووس به عنوان شفا دهنده حضور دارند. طی مراسم، یک دختربچه جلوی محراب به عنوان «خدا» معرفی می‌شود. دی‌جی نووس مراسم شفابخشی را برای حاضران انجام می‌دهد و در مقابل از آن‌ها پول دریافت می‌کند.

تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز