لغت نامه دهخدا
دایره ساز. [ ی ِ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) که دایره سازد. که دایره ترتیب دهد. که چنبره و حلقه زند. || که دایره کشد. که شکل دایره رسم کند. || که دایره ( آلت موسیقی ) سازد. که ترتیب دایره کند.
دایره ساز. [ ی ِ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) که دایره سازد. که دایره ترتیب دهد. که چنبره و حلقه زند. || که دایره کشد. که شکل دایره رسم کند. || که دایره ( آلت موسیقی ) سازد. که ترتیب دایره کند.
که دایره سازد
💡 دایره غیر از ایران در کشورهایی همچون افغانستان، آذربایجان، ازبکستان، تاجیکستان و نواحی اویغورنشین چین رواج دارد. دایره سازی شهری است.
💡 بیاد بزم بتان در مقام بی صبری مراست دیده ز گرداب اشک دایره ساز
💡 ناگهی رو بفراز آرد و گاهی بنشیب بهر احداث حوادث فلک دایره ساز
💡 جلوهفروش سر بازار عشق دایره ساز خط پرگار عشق
💡 عنبر خط تو بر دور قمر دایره ساز سنبل موی تو بر برگ سمن غالیه ساست