دانندگان

لغت نامه دهخدا

دانندگان. [ ن َ دَ / دِ ] ( ص، اِ ) جمع داننده:
نبینی ز شاهان که بر تختگاه
ز دانندگان بازجویند راه.فردوسی.به دانندگان شاه بیدار گفت
که دانش گشاده کنید از نهفت.فردوسی.ز دانندگان گر بپوشیم راز
شود کار آسان بما بردراز.فردوسی.نه دانندگان را ز دانش بهی است
نه نزدیک کس دانشی را بهاست.ناصرخسرو.چنان دان که نادان ترین کس بود
اگر پند دانندگان نشنوند.( از سندبادنامه ص 234 ).همه دانندگان را هست معلوم
که باشد مستحق پیوسته محروم.نظامی.رجوع به داننده شود.

فرهنگ فارسی

جمع داننده

جمله سازی با دانندگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز گفتار او انجمن خیره شد همه رای دانندگان تیره شد

💡 تویی رهنمای پراکندگان تویی بهتر از جمله دانندگان

💡 ز دانندگان فیلسوفی گزین ازو پرس هر چیز و با او نشین

💡 درستست گفتار فرزانگان جهاندیده و پاک دانندگان

💡 چنان دان که نادان‌ترین کس توی اگر پند دانندگان نشنوی

💡 ز دانندگان بشنو امروز قول که فردا نکیرت بپرسد به هول

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز