لغت نامه دهخدا
داغ فسق. [ غ ِ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نشان فسق که از حرکت بی موقع جامه یا تنبان را آلوده سازد. ( آنندراج ):
نیابی هیچ شیخ پاک دامن
که داغ فسق بر تنبان ندارد.عرفی.
داغ فسق. [ غ ِ ف ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نشان فسق که از حرکت بی موقع جامه یا تنبان را آلوده سازد. ( آنندراج ):
نیابی هیچ شیخ پاک دامن
که داغ فسق بر تنبان ندارد.عرفی.
نشان فسق که از حرکت بی موقع جامه یا تنبان را آلوده سازد
💡 بـه ايـن تـرتـيـب نه تنها اين گونه افراد را تحت مجازات شديد قرار مى دهد، بلكه دردراز مدت نيز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار مى اندازد، تا نتوانند حيثيت پاكان رالكه دار كنند، بعلاوه داغ فسق بر پيشانيشان مى نهد و در جامعه رسوايشان مى كند.