واژه «داد گرفتن» در زبان فارسی به معنای بازستاندن حق، انتصاف یافتن و گرفتن حق خویش از دیگری است و بیشتر در جایی به کار میرود که فردی در معرض ظلم، ستم یا بیعدالتی قرار گرفته باشد و سپس حق از دسترفته خود را بازپس گیرد. این ترکیب از دو واژه «داد» به معنای عدالت، حق و انصاف، و «گرفتن» به معنای ستاندن و به دست آوردن ساخته شده است. در فرهنگ و ادبیات فارسی، «داد گرفتن» غالباً با مفهوم اجرای عدالت و مقابله با ستم همراه بوده و نشاندهنده تلاش انسان برای رسیدن به حق و انصاف است. هنگامی که گفته میشود کسی «داد خود را گرفت»، منظور آن است که توانسته حق خویش را از فرد یا گروهی که به او ظلم کردهاند بازستاند و به نوعی عدالت برقرار شده است. این اصطلاح گاهی در دعا، نفرین یا شکایت نیز به کار میرود؛ مانند زمانی که شخصی از ستم دیگری رنج دیده و میگوید: «خدا داد مرا از او بگیرد»، یعنی خداوند ستمکار را به سزای عملش برساند. در متون کهن فارسی، این تعبیر تنها جنبه حقوقی نداشته، بلکه بار اخلاقی و انسانی نیز داشته است و نشانه پیروزی حق بر ظلم دانسته میشده است. «داد گرفتن» میتواند از راه قانون، داوری، قدرت، یا حتی گذر زمان و آشکار شدن حقیقت صورت گیرد. این واژه در زبان امروز نیز همچنان کاربرد فراوان دارد و در گفتار روزمره، نوشتههای حقوقی و آثار ادبی دیده میشود. مردم معمولاً زمانی از این اصطلاح استفاده میکنند که سخن از عدالت، احقاق حق و رفع ستم در میان باشد. به طور کلی، «داد گرفتن» مفهومی است که به بازپسگیری حق، رسیدن به عدالت و انتصاف یافتن در برابر ظلم و نابرابری اشاره دارد و از واژههای مهم در فرهنگ اخلاقی و اجتماعی زبان فارسی به شمار میرود.
داد گرفتن
لغت نامه دهخدا
داد گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) انتصاف. ستاندن حق خود از دیگری. || حق کسی را از دیگری گرفتن، داد ستدن:خدا داد مرا از تو بگیرد؛ سزای ستمکاری ترا بدهد.
فرهنگ فارسی
ستاندن حق خود از دیگری