لغت نامه دهخدا
خیمه زده. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خیام نصب کرده. نزول کرده. مقیم شده. فرود آمده:
بر در صدر تو باد خیمه زده تا ابد
لشکر جاه و جلال موکب عز و علا.خاقانی.
خیمه زده. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خیام نصب کرده. نزول کرده. مقیم شده. فرود آمده:
بر در صدر تو باد خیمه زده تا ابد
لشکر جاه و جلال موکب عز و علا.خاقانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخت تو تکیه زده در حرم لایزال قدر تو خیمه زده بر طرف لامکان
💡 ای حق رخت فریضه در گردن روز شبهای تو خیمه زده بر دامن روز
💡 ای عمو خیمه زده ابر بلا بر سر من توتیا شد ز سم اسب ستم پیکر من
💡 بر سر آب حیات خیمه زده جان ما این تن خاکی دوان بهر سرابی چراست
💡 دارم ز غمت مردم چشمی چو حباب دائم ز هوا خیمه زده بر سر آب
💡 بر در صدر تو باد خیمه زده تا ابد لشکر جاه و جلال موکب عز و علا