لغت نامه دهخدا
خیره هوش. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کودن. خرفت:
چنین هم برآورد بیژن خروش
که ای ترک بدگوهر خیره هوش.فردوسی.
خیره هوش. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کودن. خرفت:
چنین هم برآورد بیژن خروش
که ای ترک بدگوهر خیره هوش.فردوسی.
کودن خرفت.
💡 ز گرد موکب او تیره روی روز سپید رکام موکب او خیره هوش چرخ اثیر
💡 بدو پهلوان گفت کای خیره هوش به چه کار رفتی تو از پیش کوش