خیال پختن

مترادف‌ها

رویاپردازی کردن، خیال‌بافی کردن

لغت نامه دهخدا

خیال پختن. [ خ َ / خیا پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) طمع و توقع داشتن.( ناظم الاطباء ). || اندیشه های بیجا و بی فایده در ذهن خطور دادن. خیالهای بیجا در ذهن آوردن.

فرهنگ فارسی

طمع و توقع داشتن یا خیالهای بیجا در ذهن آوردن.

جمله سازی با خیال پختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همه شب چو شمع باشم به چنین خیال پختن که طفیل شمع پیشت بودم شبی گدازی

💡 او مدام در گوشه اتاق نشسته بود و مشغول خیال پختن برای تغییر دادن شرایط سخت زندگی خود از طریق روش‌هایی غیرممکن و عجیب بود.

💡 سیاستمدار با مهارت تمام شروع به خیال پختن طرح‌هایی کرد که می‌توانست با وعده‌های خالی، افکار عمومی را در مسائل پیچیده اجتماعی به سمت خود بکشاند.

💡 به جای اینکه وقت خود را صرف خیال پختن برای رسیدن به ثروت‌های ناگهانی کنی، باید بر یادگیری مهارت‌های جدید و کار کردن مستمر تمرکز کنید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران