لغت نامه دهخدا
خیال پختن. [ خ َ / خیا پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) طمع و توقع داشتن.( ناظم الاطباء ). || اندیشه های بیجا و بی فایده در ذهن خطور دادن. خیالهای بیجا در ذهن آوردن.
خیال پختن. [ خ َ / خیا پ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) طمع و توقع داشتن.( ناظم الاطباء ). || اندیشه های بیجا و بی فایده در ذهن خطور دادن. خیالهای بیجا در ذهن آوردن.
طمع و توقع داشتن یا خیالهای بیجا در ذهن آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه شب چو شمع باشم به چنین خیال پختن که طفیل شمع پیشت بودم شبی گدازی