لغت نامه دهخدا
خویی. [ خ ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به خوی که از بلاد آذربایجان است. ( از انساب سمعانی ).
خویی. [ خ ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به خوی که از بلاد آذربایجان است. ( از انساب سمعانی ).
( صفت ) منسوب بشهر خوی از مردم خوی.
منسوب به خوی که از بلاد آذربایجانست
[ویکی شیعه] خویی صفت نسبت به شهر «خوی» و ممکن است به یکی از افراد زیر اشاره کند:
💡 خوبی چکان که شود خونت آب در ره دین نه آن خویی که چکد از رخت کرشمه و غنج
💡 و اندر خبر همی آید که پیغمبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ را پرسیدند از ایمان گفت صبرست و خوش خویی.
💡 بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی چو شعری نور افشانی و زان اشعار برگویی
💡 آثار اسماعیل خویی در شهرها و کشورهایی چند از مشهد و تهران، تا سوئد، آمریکا، کانادا، انگلستان، کرواسی، و آلمان به چاپ رسیدهاند.
💡 در همه صورت بدیعی در همه معنی لطیفی در همه چشمی قبولی در همه خویی تمامی
💡 شاه پنداری سلیمان بود کز انگشت او اهرمن خویی به حیلت قصد خاتم کرد باز