لغت نامه دهخدا
شیروان باشی. [ شیرْ ] ( اِ مرکب ) ( از: شیر + وان = بان + باشی، ترکی به معنی سر ) ( یادداشت مؤلف ). رئیس نگهبانان شیرها. سر نگاهبانان شیرها.
شیروان باشی. [ شیرْ ] ( اِ مرکب ) ( از: شیر + وان = بان + باشی، ترکی به معنی سر ) ( یادداشت مؤلف ). رئیس نگهبانان شیرها. سر نگاهبانان شیرها.
سر نگهبانان شیر ها رئیس نگهبانان شیر ها
💡 دانشسرای کشاورزی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان شیروان واقع شدهاست. دانشسرای کشاورزی ۱۷۰ نفر جمعیت دارد.
💡 تپه باستانی ارگ شیروان عظیمترین و مهمترین محوطه باستانی شمال شرق کشور و از کهنترین مراکز فرهنگ و تمدن در خطه خراسان شمالی است.
💡 خواباد روستایی است در شهرستان بروجرد در استان لرستان. این روستا در دهستان شیروان در بخش مرکزی این شهرستان قرار دارد.
💡 و عراق است که آن را شهری وار گویند و اضطرار، کشتی گیلان و شیروان و بعضی از آذربایجان است و آن
💡 رَزمِغان روستایی در شمال شرق ایران، واقع در بخش مرکزی در جنوب شهرستان شیروان خراسان شمالی است.
💡 تَنگ محمدحاجی روستایی است در شهرستان بروجرد در استان لرستان. این روستا در دهستان شیروان در بخش مرکزی این شهرستان قرار دارد.