خویشتن ستای

لغت نامه دهخدا

خویشتن ستای. [ خوی / خی ت َ س ِ ] ( نف مرکب ) معجب. لافزن. خویشتن ستا. خودستا: هرچند پاک و پارسا باشی خویشتن ستای مباش. ( قابوسنامه ). || گیج. ( فرهنگ اسدی ).

فرهنگ فارسی

معجب لافزن

جمله سازی با خویشتن ستای

💡 پس گفت: میانه آن است که مرا فراموش کنی و نام من با کسی نگویی که پیر من چنین گفته است و شیخ من چنان فرموده است -که این همه خویشتن ستایی است.

💡 لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی‌ ما فاتَکُمْ، تا مگر اندوه نبرید بر آنچه از دست شما شد، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ، و شادی نبرید بآنچ اللَّه شما را از این جهان داد، وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (۲۳) و اللَّه دوست ندارد هیچ در خود لاف زنی، خرامان، خویشتن ستای.