خوی زده

لغت نامه دهخدا

خوی زده. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) عرق کرده. ( ناظم الاطباء ). عرق آلوده. ( آنندراج ). خوی کرده:
در چشمش آب نی و رخ از شرم خوی زده
بادام خشک خوشتر و گل تر نکوتر است.خاقانی.میرسد خوی زده آن خنجر سیراب بکف
عاشق دل شده گو از دل و جان دست بشو.اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عرق کرده عرق آلوده

جمله سازی با خوی زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می زده و خوی زده در بزم دوش گردن مینا لب ساغر گرفت

💡 در چشمش آب نی و رخ از شرم خوی زده بادم خشک خوش تر و گل، تر نکوتر است

💡 توسنش از خوی زده دم در گلاب وز عرق آن گل شده گم در گلاب

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز