خون رز

لغت نامه دهخدا

خون رز. [ ن ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خون تاک. خون درخت انگور. کنایه از شراب انگوری باشد. ( از برهان ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرای ناصری ):
دوستان خون رزان پنهان کشند از دور و من
آشکارا خون مژگان درکشم هر صبحدم.خاقانی.در صبوحش که خون رز ریزد
ز آب یخ بسته آتش انگیزد.نظامی.

فرهنگ فارسی

خون تاک خون درخت انگور

جمله سازی با خون رز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر شما بادا که خون رز خورید خاکیان را در میان یاد آورید

💡 دوستان خون رزان پنهان کشند از دور و من آشکارا خون مژگان درکشم هر صبح‌دم

💡 چه حکمتست ندانم که زاهدان در شهر حلال خون کسان خون رز حرام کنند

💡 بی می نتوان بردبسر فصل خزان را ساقی بده آنجام پر از خون رزان را

💡 ورنه نکشد دیر که در ساغر این قوم خون من ماتم زده چون خون رزان است

💡 گشت چون آب زلال اندر خزان خون رزان گشت چون خون رزان اندر خزان آب زلال

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز