خوشگواری
مترادفها
خوشایند، دلپذیر، لذتبخش، گوارا
متضادها
ناخوشایندی، ناگواری
لغت نامه دهخدا
خوشگواری. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) سریعالانهضامی. سرعت هضم. زودگواری:
ز هر طعمه ای خوشگواریش بین
حلاوت مبین سازگاریش بین.نظامی.|| سازگاری. گوارایی.
فرهنگ فارسی
۱ - گوارایی. ۲ - لذیذی خوش مزگی.
جمله سازی با خوشگواری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرکشم ز ابر بهاری گذشته است شراب من از خوشگواری گذشته است
💡 صائب ز خوشگواری آب است بی خبر هر کس که از سفال ننوشیده است آب
💡 از سفر کردن شود کس دلنشین عالمی آب را گردد ز رفتن خوشگواری بیشتر
💡 خیالت چو جامست و عشق تو چون می زهی میزهی میزهی خوشگواری
💡 گر آب حیات خوشگواری ای خواب امشب بر ما کار نداری ای خواب
💡 چو اشترمرغ جانها گرد آن برج غذاشان آتشی بس خوشگواری
💡 خوشگواری و آرامش فضای این کتابخانه قدیمی، باعث میشود که هر کسی که وارد آن میشود، ساعتها غرق در مطالعه و لذت شود.
💡 برخورد مهربانانه و خوشگواری میزبان، باعث شد تا مهمانان با قلبی شاد و خاطرهای بسیار خوب از آن شب پر از شور و نشاط بازگردند.
💡 زیبایی طبیعت و خوشگواری این منطقه کوهستانی، باعث شده است که سالانه هزاران گردشگر برای تفریح و استراحت به اینجا سفر کنند.