خوشخوارگی

مترادف‌ها

پرخوری، شکم‌پرستی

متضادها

خویشتن‌داری، اعتدال

لغت نامه دهخدا

خوشخوارگی. [ خوَش ْ / خُش ْ خوا / خا رَ / رِ ] ( حامص مرکب ) عمل و حالت خوشخوار. عمل خوب خوردن. || راحتی. عیش خوش. گذران خوش:
جهان می گذارد به خوشخوارگی
به اندازه دارد تک بارگی.نظامی.

فرهنگ فارسی

عمل و حالت خوشخوار یا راحتی عیش

جمله سازی با خوشخوارگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جهان می‌گذارد به خوشخوارگی به اندازه دارد تک بارگی

💡 چو شاهان مکن خوب خوشخوارگی هراسان شو از روز بیچارگی

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران