لغت نامه دهخدا
خوش مجلس. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ل ِ ]( ص مرکب ) خوش محضر. خوش معاشرت. خوش نشست و برخاست.
خوش مجلس. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ل ِ ]( ص مرکب ) خوش محضر. خوش معاشرت. خوش نشست و برخاست.
خوش محضر خوش معاشرت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای نور دیدهٔ ما خوش مجلسی بیارا می گو خوشی خدا را صلوات بر محمد
💡 مجلس عشقست و رندان مست و ساقی در حضور این چنین خوش مجلسی از صحبت جم خوشتر است
💡 ما درین دور قمر خوش مجلسی آراستیم جام می در دور و ما سرمست این دوران ماست
💡 با چنگ و عود و ارغنون آیم بمیخانه درون آرایم از معشوق و می خوش مجلس شاهانه را