لغت نامه دهخدا
خوش قریحه. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) باقریحه. مستعد. با قریحه خوب. بااستعداد.
خوش قریحه. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ح َ / ح ِ ] ( ص مرکب ) باقریحه. مستعد. با قریحه خوب. بااستعداد.
با قریحه مستعد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سعید آلبوسعید به از مرگ پدرش در شهر رستاق زاده شد. او شاعری خوش قریحه بود واشعاری زیبا دارد و بعد از عمر طولانی در سال ۱۸۰۳ در شهرستان رستاق فوت کردند.
💡 ابتکار این خط مربوط خوشنویس و شاعر خوش قریحه اواخر سده نهم و اوایل دهم هجری مجنون پسر کمالالدین محمود رفیقی (درگذشت ۹۵۱ ه. ق) میدانند که به واسطه آنکه گاهی به دست چپ کتابت میکرد و گاهی نیز کلمات را از چپ به راست و وارونه مینوشت و همه تذکره نویسان معتقدند که در چپنویسی کسی بهقدرت او نیامده است از این رو معروف به «مجنون چپنویس» بود.