لغت نامه دهخدا
خورشیددیدار. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب )خوبرو. جمیل: کنیزکی را دید باجمال، زیبا، دلال، عنبرموی، خورشیددیدار، کبک رفتار. ( سندبادنامه ص 138 ).
خورشیددیدار. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب )خوبرو. جمیل: کنیزکی را دید باجمال، زیبا، دلال، عنبرموی، خورشیددیدار، کبک رفتار. ( سندبادنامه ص 138 ).
خوبرو جمیل
💡 چو شب گشت و بیرون شد از خیمه ماه عیان گشت خورشید دیدار شاه