خورجان
لغت نامه دهخدا
خورجان. [ خُرْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان قنقری پایین بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده، واقع در 30هزارگزی باختری نوریان و 10هزارگزی خاور شوسه اصفهان به شیراز. این دهکده کوهستانی و سردسیر و دارای 420 تن سکنه است. آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و انگور و بادام و گردو و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان قنقری پایین بخش بوانات و سر چهان شهرستان آباده واقع در ۳٠ هزار گزی باختری نوریان و ۱٠ هزار گزی خاور شوسه اصفهان به شیراز.
جمله سازی با خورجان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابروت هلال غرّه ماه مهرت خورجان و در خورد دل