لغت نامه دهخدا
خود گرفتن. [ خوَدْ / خُدْ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) اظهار کبر نمودن. بخود بالیدن. تکبر کردن.
خود گرفتن. [ خوَدْ / خُدْ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) اظهار کبر نمودن. بخود بالیدن. تکبر کردن.
اظهار کبر نمودن بخود بالیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس حق مطلب اين است كه كتاب مبين همان متن اعيان و موجودات با حوادثى است كه به خودمى گيرند، و اين به خود گرفتن از اين نظر حتمى و واجب است كه هر يك مترتب بر علتخويش است و پيدايش معلول بعد از وجود علت واجب و غيرقابل تخلف است، نه از نظر اينكه موجودى است مادى، آرى ماده و قوه آن از نظر ذاتشانممكن الوجودند.
💡 زيرا (فلك ) چنانكه ارباب لغت گفتند دراصل به معنى بر آمدن پستان دختران و شكل دورانى به خود گرفتن است، سپس بهقطعاتى از زمين كه مدور است و يا اشياء مدور ديگر نيز اطلاق شده، و از همين رو به مسيردورانى كواكب نيز اطلاق مى شود.
💡 سهل باشد شبنمی گر محو شد در آفتاب دامن قاتل به خون خود گرفتن خوب نیست