لغت نامه دهخدا
خودشو. [ خوَدْ / خُدْ ] ( نف مرکب ) در اصطلاح زنان، آنکه در حمام دلاک نگیرد و خود تن خویش شوید. خودشور. خودشوی. ( یادداشت مؤلف ).
خودشو. [ خوَدْ / خُدْ ] ( نف مرکب ) در اصطلاح زنان، آنکه در حمام دلاک نگیرد و خود تن خویش شوید. خودشور. خودشوی. ( یادداشت مؤلف ).
در اصطلاح زنان آنکه در حمام دلاک نگیرد و خود تن خویش شوید.
💡 بیخود از خود شو که تا حق بین شوی ورنه از عالم ز حق غافل روی
💡 بیخود از خود شو که تایابی وصال بیخودی از خود بود خود راه راست
💡 نیست از خود شو که تا یابی نجات چون تو برخیزی نشیند حق بجات
💡 چون حجاب جان تو پندار تست بیخود از خود شو که این دیدار تست
💡 تا داد همی جوئی، رنجورتری. مانا! کز خود شوی آسوده، از داد نخواهی شد.
💡 دمی معشوق خود شو عاشق خود ترا دایم چو با خود بود بازار