خود رنگی
لغت نامه دهخدا
خودرنگی. [ خوَدْ / خُدْ رَ ] ( حامص ) حالت خودرنگ. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
حالت خود رنگ
جمله سازی با خود رنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیسوی تو خود رنگی و روی تو فرنگی کافر شده زان، برده ز دل حب وطن را
💡 لوتوس کارز ادعا میکند در شرکت خود رنگی ساختهاست که از رنگ آبی ساختاری پروانهٔ مورفو تقلید میکند.
💡 به تمثالی که در چشمت سر و برگ چمن دارد ز خود رنگی نمیکاهیکه بر آیینه افزایی
💡 در عالمی که با خود رنگی نبود ما را بودیم هرچه بودیم او وانمود ما را