خروشندگی

مترادف‌ها

هیاهو، غوغا، فریاد، بانگ

متضادها

سکوت، آرامش

لغت نامه دهخدا

خروشندگی. [ خ ُ ش َ دَ / دِ ] ( حامص )عمل خروشنده. حالت خروشنده. ( یادداشت بخط مؤلف ).

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران