خوب یار
مترادفها
همدم، رفیق، دوست، همراه
متضادها
دشمن، بد یار
لغت نامه دهخدا
خوب یار. ( اِخ ) ناحیتی است بفارس به نزدیک اردکان شیراز. ( یادداشت بخط مؤلف ). در فرهنگ جغرافیایی چنین آمده: دهی است از دهستان کهمرو کاکان بخش اردکان شهرستان شیراز،واقع در 38هزارگزی شمال باختری اردکان و 6هزارگزی خاور شوسه اردکان به تل خسروی. این دهکده را احمد قلندری نیز می گویند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
خوب یار. ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات ونخود و بزرک. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جاجیم بافیست و راه مالرو. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
خوب یار. ( اِخ ) دهی است جزء دهستان گرمادوز از بخش کلیبر شهرستان اهر. آب آن از رودخانه سلین چای و چشمه. محصول آن غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی گلیم بافی. راه مالرو است. این دهکده محل قشلاق ایل چلبیانلو می باشد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
فرهنگ فارسی
دهی است جزئ دهستان گرما از بخش کلیبر شهرستان اهر آب آن از رودخانه سلین چای و چشمه محصول آن غلات شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی گلیم بافی و راه مالرو است. این دهکده محل قشلاق ایل چلبیانلو می باشد.
فرهنگ اسم ها
اسم: خوب یار (دختر) (فارسی) (تلفظ: khobyar) (فارسی: خوبیار) (انگلیسی: khobyar)
معنی: یار خوب
جمله سازی با خوب یار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشت روی زمین چو صحن بهشت از رخ خوب یار حور سرشت
💡 زان سبب با خودی که کژ نظری از رخ خوب یار بی خبری
💡 هان! عراقی، جان به جانان ده، گرانجانی مکن بعد از این بیروی خوب یار نتوان زیستن
💡 به چشم یار رخ خوب یار میدیدم در آن مقام که میزیستم به جان کسان
💡 ای روی خویش دیده تو در روی خوب یار آیینهای عظیم منور گرفتهای