لغت نامه دهخدا
خواه مخواه. [ خوا / خا م َ خوا / خا ] ( ق مرکب ) راضی و ناراضی. || البته. یقیناً. بلاشک. || بهر جهت. ( ناظم الاطباء ). || خواه ناخواه.
خواه مخواه. [ خوا / خا م َ خوا / خا ] ( ق مرکب ) راضی و ناراضی. || البته. یقیناً. بلاشک. || بهر جهت. ( ناظم الاطباء ). || خواه ناخواه.
راضی و ناراضی یا البته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاه مستی اگرچه میبوسم لب او را به عنف خواه مخواه
💡 خویش را متن بتو بستم بجهان خواه مخواه سگ کوی علیم در همه جا نام بود