خوابانیده

لغت نامه دهخدا

خوابانیده. [خوا / خا دَ / دِ ] ( ن مف ) اسم مفعول است از مصدر خوابانیدن در همه معانی آن. رجوع به خوابانیدن شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بخوب فرو کرده بخواب برده.
اسم مفعول است از مصدر خوابانیدن در همه معانی آن.

جمله سازی با خوابانیده

💡 در حقیقت کمتر از شمشیر خوابانیده نیست وای بر قاتل اگر تیغ شهیدان خفته است

💡 ما زبانِ شِکوه را در سرمه خوابانیده‌ایم ای سپهرِ بی‌مروت، در جفا مردانه باش

💡 دوتا شد پیکر و آهی نبالید از مزاج من نوا در سرمه خوابانیده‌تر از چنگ گیسویم

💡 چشم او چشم مرا در سرمه خوابانیده است همزبانی با نگاه نکته دانش چون کنم

💡 سایه را وهم بقا در عجز خوابانیده است ورنه یک گام از خو‌دت آن‌سو جهان کبریاست

💡 غافل از دیدار آن چشم حیاپرور نه‌ایم تیغ خوابانیده‌ای دارد نگاه شرمگین

سر مهندس یعنی چه؟
سر مهندس یعنی چه؟
ناشناس یعنی چه؟
ناشناس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز