خنجر کشیدن

مترادف‌ها

بیرون آوردن خنجر

متضادها

غلاف کردن

لغت نامه دهخدا

خنجرکشیدن. [ خ َ ج َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کشیدن خنجر. با خنجر حمله کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
گر خویشتن کشی ز جهان ورنی
بر تو کینه او بکشد خنجر.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

کشیدن خنجر با خنجر حمله کردن

جمله سازی با خنجر کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنازم صنع استادی که آموخت به ابروی تو این خنجر کشیدن

💡 کنون باز آمدم زان سرکشیدن بروی دوستان خنجر کشیدن

💡 زبان زینهار افتد ز کار از بس که آید خوش از آن بی‌باک در بد مستی آن خنجر کشیدن‌ها

💡 در آن داستان تاریخی، قهرمان داستان ناگهان خنجر کشیدن را آغاز کرد تا از خود و دوستانش در برابر دشمنان بی‌رحم و بی‌امان محافظت کند.

💡 وقتی متوجه شد که دشمن در کمین نشسته است، با عجله خنجر کشیدن را تمرین کرد تا در لحظه حساس بتواند به درستی از سلاح خود استفاده کند.

💡 آن جنگجوی شجاع بدون هیچ تردیدی خنجر کشیدن را انتخاب کرد، زیرا می‌دانست مرگ تنها راه نجات از دست آن گروه از راهزنان خطرناک است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران