خمار کشیدن
مترادفها
مستی کردن، گیج شدن
متضادها
بیداری، هوشیاری
لغت نامه دهخدا
خمار کشیدن. [ خ ُ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) به حالت خماری درآمدن. خمار بودن. متحمل خماری شدن.
فرهنگ فارسی
بحالت خماری در آمدن خمار بودن
جمله سازی با خمار کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه لازم است ترا تلخی خمار کشیدن که خون بیگنهان باده حلال تو باشد
💡 او پس از یک شب بیخوابی طولانی، در حالی که سعی داشت خمار کشیدن را تحمل کند، به کار مشغول بود.
💡 با دیدن آن منظره زیبای غروب خورشید، او شروع به خمار کشیدن و غرق شدن در رویاهای شیرین خود کرد.
💡 در آن فضای بسیار آرام و ساکت، او مدتی را به خمار کشیدن و فکر کردن به اتفاقات گذشته گذراند.