لغت نامه دهخدا
خم زلف. [ خ َ م ِ زُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیچ زلف. ( یادداشت بخط مؤلف ). || نزد صوفیه اسرار الهی را گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
خم زلف. [ خ َ م ِ زُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیچ زلف. ( یادداشت بخط مؤلف ). || نزد صوفیه اسرار الهی را گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
پیچ زلف یا نزد صوفیه اسرار الهی را گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خم زلف گرهگیر تو عاجز شده است دل صائب که عنان از کف تقدیر کشید
💡 باد بوئی سحر از چین خم زلف داشت فارغ از غافله تبت و تاتارم کرد
💡 تنها نه من اندر خم زلف تو اسیرم تا بود در آن دام از این چند بسی بود
💡 بسکه آشفته حدیث از خم زلف تو نوشت نافه ریزد چو غزال از قلم مشکینم
💡 دل دیوانه آشفته چو زنجیری دید حلقههای خم زلف تو به پیوست به هم
💡 کفر را باعث جمعیت ایمان در خواب چون خم زلف پریشان تو دیدم گفتم