لغت نامه دهخدا
خلیده رخ. [ خ َ دَ / دِ رُ] ( ص مرکب ) صورت خراشیده سوک و نوحه را:
زن گازر از درد کودک نوان
خلیده رخان تیره گشته روان.فردوسی.
خلیده رخ. [ خ َ دَ / دِ رُ] ( ص مرکب ) صورت خراشیده سوک و نوحه را:
زن گازر از درد کودک نوان
خلیده رخان تیره گشته روان.فردوسی.
صورت خراشیده سوک و نوحه را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زن گازر از درد کودک نوان خلیده رخان تیره گشته روان