لغت نامه دهخدا
خلاع. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خلعت. خلعت ها. ( غیاث اللغات ) ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلاع. [ خ ُ ] ( ع اِ ) نوعی از دیوانگی مردم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || بیماری صرع. ( ناظم الاطباء ).
خلاع. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خلعت. خلعت ها. ( غیاث اللغات ) ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلاع. [ خ ُ ] ( ع اِ ) نوعی از دیوانگی مردم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || بیماری صرع. ( ناظم الاطباء ).
( اسم ) جمع خلعت
نوعی از دیوانگی مردم یا بیماری صرع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا که در هر صبح سلطان معلی تخت مهر بر تن گیتی فرو پوشد خلاع زرنگار