لغت نامه دهخدا
خطیف. [ خ َ ] ( ع اِ ) ابابیل. || ( ص ) جلد. شتابان. چالاک.( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خطیف. [ خ َ ] ( ع اِ ) ابابیل. || ( ص ) جلد. شتابان. چالاک.( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خطیف (بردسیر)، روستایی از توابع بخش لالهزار شهرستان بردسیر در استان کرمان ایران است.