لغت نامه دهخدا
خط پرگار. [ خ َطْ طِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطی که پرگار بهنگام حرکت رسم می کند وآن محیط دایره و یا قوسی از دایره است:
انقیاد دور گردون برنتابد همتم
هم چو مرکز حلقه گوشم خط پرگار نیست.میرزا بیدل ( از آنندراج ).
خط پرگار. [ خ َطْ طِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطی که پرگار بهنگام حرکت رسم می کند وآن محیط دایره و یا قوسی از دایره است:
انقیاد دور گردون برنتابد همتم
هم چو مرکز حلقه گوشم خط پرگار نیست.میرزا بیدل ( از آنندراج ).
خطی که پرگار بهنگام حرکت رسم می کند و آن محیط دایره و یا قوسی از دایره است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر میانش چو کمر آورم از شوق دو دست نقطه را ماند کاندر خط پرگار افتد
💡 آغوش بیخودی خط پرگار راحت است رنگ به گردش آمدهای را پناه گیر
💡 اگر چه چون خط پرگار می روی به کنار به دل چو نقطه پرگار در میان باشی
💡 خط پرگار وحدت را سراپایی نمیباشد به گرد ابتدا و انتهای خویشتن گشتم
💡 بسوی نقطه ذاتش نبرد راه عقول تا ابد گر بزند دور چه خط پرگار
💡 شبخون خط پرگار به مرکز مبرید هرچه جز دل به عمارت رسد آباد مباد