لغت نامه دهخدا
خط شریف. [ خ َطْ طِ ش َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دستخط پادشاهی. || برات. || فرمان. || نشان و علامتی که شخص پادشاه بدست خوددر بالای فرمانها و بروات می گذارد. ( ناظم الاطباء ).
خط شریف. [ خ َطْ طِ ش َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) دستخط پادشاهی. || برات. || فرمان. || نشان و علامتی که شخص پادشاه بدست خوددر بالای فرمانها و بروات می گذارد. ( ناظم الاطباء ).
دستخط پادشاهی یا نشان و علامتی که شخص پادشاه بدست خود در بالای فرمانها و بروات می گذارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این خط شریف از آن بنان است وین نقل حدیث از آن دهان است
💡 به آرزو برسان تا به آرزو برسی که من به خط شریف تو آرزومندم
💡 عزم من بنده چنانست که تا آخر عمر دارم از بهر شرف خط شریف تو نگاه
💡 خط شریف او بنکوئی چوآن نگار کاندر بهار تازه بصحرا سحاب کرد
💡 عزم من بنده چنان است که تا آخر عمر دارم از بهر شرف خط شریف تو نگاه
💡 اندر سواد خط شریف تو لفظ عذب آب حیات در ظلماتست بی گمان