لغت نامه دهخدا
خط زدن. [ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بروی نوشته ای خط کشیدن برای ابطال آن.
خط زدن. [ خ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بروی نوشته ای خط کشیدن برای ابطال آن.
(خَ طّ. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) حذف کردن.
۱ - خط کشیدن روی چیزی. ۲ - حذف کردن (( اسم او را از دفتر کلاس خط زدند ) )
حذف کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بررسی وبلاگ متهم نشان میدهد وی هرگاه به غلط بودن مطلبی پی بردهاست آن را در وبلاگش اصلاح کرده یا روی آن خط کشیدهاست که در طی بررسیها حتی یک مورد از مطالب اینگونه که مورد اصلاح یا خطخوردگی واقع شده باشند، یافت نگردیده و ادعای وی در سعی در اصلاح این گونه موارد مطلقاً صحت ندارد. نمونههایی از اصلاح موارد و خط زدن آنها که البته ربطی به موارد سیاسی و ضد دینی ندارد به پیوست است که متناقض ادعای وی در بازجویی و عملکرد وی در فضای رسانه را نشان میدهند. این در حالیست که در خصوص مطالب توهین آموز مذکور و موارد مشابه حتی چنین اصلاحی کفایت نکرده و لازم است که مطالب مذکور از صفحه پاک میشدند که مطالب مذکور نه تنها پاک نشدهاند بلکه حتی خطخوردگی نیز پیدا نکردهاند.
💡 در کره شمالی انتخابات، همیشه تنها با حضور یک نامزد (رهبر کشور) برگزار میشود. رایدهندگان میتوانند با خط زدن نام آن نامزد علیه او رأی بدهند.