خط دار

لغت نامه دهخدا

خطدار. [ خ َ ] ( نف مرکب ) مخطط. دارای خطوط. مرقوم. ( منتهی الارب ).
- کاغذ خطدار؛ کاغذیست که روی آن بفواصل معین خط کشیده اند تاکتابت بروی آنها بعمل آید.

فرهنگ فارسی

مخطط دارای خطوط

فرهنگستان زبان و ادب

{lineate} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی سطحی با خطوطی غالباً طولی و کمابیش موازی

جمله سازی با خط دار

💡 در اصل چپن غروی سفید مربوط صنعت قرقیزها و قزاق‌های افغانستان بود، که بعداً تمامی چپن دوزان از آن‌ها آموختند و تقلید کردن چپن سبز کرزی، مربوط منغت‌ها و دیگر طایفه‌های ترکمن هستند، که در افغانستان آن‌ها خود را ازبیک قطغنی می‌دانند، و طوایف بزرگ آن‌ها در آسیایی میانه از اصالت ترکمنی خود باخبراند. نام چپن ماشی نازک خط دار خورد، که در تن کرزی است، (یاشیل دون)

💡 رویه‌های خط دار را می‌توان با حرکت دادن یک خط مستقیم تولید کرد.

💡 صورتگر چینستان بر خط تو دارد سر زیرا که ز خط داری عارض چو نگارستان

💡 مدل خط دار و بدون خط متداول‌ترین انواع دفتر به‌شمار می‌آیند. اما انواع دیگری نیز در بازار یافت می‌شود که بنا بر استفاده می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید.