لغت نامه دهخدا
خط باطل. [ خ َطْ طِ طِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خطی که برای ابطال چیزی کشیده میشود. کنایه از خطا و عیب. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خط باطل. [ خ َطْ طِ طِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خطی که برای ابطال چیزی کشیده میشود. کنایه از خطا و عیب. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خطی که برای ابطال چیزی کشیده میشود کنایه از خطا و عیب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید خط باطل بر سواد شهر از سودا کشید
💡 صائب اوراق جهان را به نظر آوردم هرچه جز نقطه شک بود خط باطل بود
💡 خط باطل می توان بر عالم از سودا کشید بی جنون مغز خرد در سر ندارد آدمی
💡 خط باطل نیست در دیوان آن جان جهان زیر هر موج سرابی آب حیوان را ببین
💡 صفحه خاک سیه شایسته اقبال نیست هر طرف از جاده بنگر خط باطل بر زمین
💡 هستی موهوم موج سرابی بیش نیست به که بر لوح وجود خود خط باطل کشم