لغت نامه دهخدا
خط انگشت. [ خ َطْ طِ اَ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اثر انگشت که در چین بر اسناد و قباله ها می نهادند. ( یادداشت بخط مؤلف ): و می گفتند اثر هیچ دو انگشتی شبیه یکدیگر نیست. ( اخبار الصین و الهند ص 64 ).
خط انگشت. [ خ َطْ طِ اَ گ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اثر انگشت که در چین بر اسناد و قباله ها می نهادند. ( یادداشت بخط مؤلف ): و می گفتند اثر هیچ دو انگشتی شبیه یکدیگر نیست. ( اخبار الصین و الهند ص 64 ).
اثر انگشت که در چین بر اسناد و قباله ها می نهادند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر به قلم غالیه سا نیستی یا به خط انگشت نما نیستی
💡 خط انگشت دزد را دیدن حال جانی ز چشم فهمیدن