خصم وار

مترادف‌ها

دشمنانه، ستیزه‌جویانه، خصمانه

متضادها

دوستانه، صلح‌آمیز، مهربانانه

لغت نامه دهخدا

خصم وار. [ خ َ ] ( ق مرکب ) دشمنانه. ( یادداشت بخط مؤلف ):
یک تن ز اولیای من از بهر خون من
زنهار خصم وار مگیرید دامنش.سوزنی.

فرهنگ فارسی

دشمنانه

جمله سازی با خصم وار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یکتن ز اولیای من از بهر خون من زنهار خصم وار مگیرید دامنش

💡 خنجر هندیش چون هندو در آتش می جهد آری آن آتش ز خون خصم وارون کرده اند

💡 چون سیاووشش به خاک افکنده کشتی خوار وزار خصم وار آنکه زیبد زافتخار

💡 سیاستمدار مذکور با اتخاذ رفتاری بسیار خصم وار در برابر مخالفان خود، باعث شد که فضای گفتگو در پارلمان به شدت متشنج و ناپایدار شود.

💡 برخورد خصم وار نیروهای نظامی با جمعیت غیرنظامی در آن منطقه، محکوم شدیدترین واکنش‌ها را از سوی سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی در جهان گرفت.

💡 او همیشه در بحث‌های علمی با رویکردی خصم وار برخورد می‌کند که مانع از رسیدن به یک تفاهم مشترک و مفید میان پژوهشگران می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران