خشک چوب

لغت نامه دهخدا

خشک چوب. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) چوب خشک. ( ناظم الاطباء ). چوبی که خشک شده باشد. مقابل چوب تر.

فرهنگ فارسی

چوب خشک چوبی که خشک شده باشد

جمله سازی با خشک چوب

💡 که یزدان چرا خواند آن کشته را گرین خشک چوب وتبه گشته را

💡 این قبا را فی‌المثل بندی اگر بر چوب خشک چوب ‌گردد سز و خرم همچو سرو جویبار

💡 زین سبب درکفم ز غایت ضعف خشک چوبی به ‌گاه پویه درست

💡 من چه گویم از تولایش که چیست خشک چوبی در فراق او گریست

💡 قد که باشد نهال تازه و تر خشک چوبی شود سزای تبر