لغت نامه دهخدا
خشک پوست. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) آن کس که پوستی خشک دارد. ( یادداشت مؤلف ). || لاغر. نحیف. آنکه سخت لاغر است. || هر میوه ای که پوستش خشک گردیده و از تازگی افتاده.
خشک پوست. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) آن کس که پوستی خشک دارد. ( یادداشت مؤلف ). || لاغر. نحیف. آنکه سخت لاغر است. || هر میوه ای که پوستش خشک گردیده و از تازگی افتاده.
آنکس که پوستی خشک دارد یا لاغر نحیف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خواری مبین اندرین خشک پوست که روشنترین نقد این کشور اوست