خسرو پرستان
لغت نامه دهخدا
خسروپرستان. [ خ ُ رَ / رُو پ َ رَ ] ( اِ مرکب ) آنانی که مطیع و منقاد شاهان می باشند. پادشاه پرستان:
وزان پس سوی زابلستان شود
برآئین خسروپرستان شود.فردوسی.فرستید سوی شبستان ما
بنزدیک خسروپرستان ما.نظامی.چو خسروپرستان پرستش نمود
هم او را و هم شاه خود را ستود.نظامی.
فرهنگ فارسی
آنانیکه مطیع و منقاد شاهان می باشند پادشاه پرستان.
جمله سازی با خسرو پرستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو خسرو پرستان پرستش نمود هم او را و هم شاه خود را ستود
💡 و زین جا سوی زابلستان شود بر آیین خسرو پرستان شود