لغت نامه دهخدا
خردگام. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) مقابل فراخ گام، چون: اشتر خردگام. ( یادداشت بخط مؤلف ): حاتِکَة؛ اشتر خردگام. ( ربنجنی ) ( السامی فی الاسامی ). قطوف؛ اسب خردگام. ( السامی فی الاسامی ).
خردگام. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) مقابل فراخ گام، چون: اشتر خردگام. ( یادداشت بخط مؤلف ): حاتِکَة؛ اشتر خردگام. ( ربنجنی ) ( السامی فی الاسامی ). قطوف؛ اسب خردگام. ( السامی فی الاسامی ).
مقابل فراخ گام چون: استر خرد گام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به معنی بگذری از منزل جان و خرد گام در راه حقیقت نه در راه مجاز